گبههای عشایری صرفاً زیراندازهایی با رنگهای شاداب نیستند؛ آنها بومهای نقاشی زنده و کتابهای ناگفتهای از تاریخ، اسطوره و رویاهای زن عشایری هستند. در ایل، بافنده بدون نقشه و پیشطرح قبلی، زندگی روزمره، ترسها، آرزوها و پیوند عمیق خود با طبیعت را بر دار قالی نقش میزند. در این میان، حضور پررنگ نمادهای حیوانات در گبه یکی از شگفتانگیزترین بخشهای این هنر انتزاعی است؛ نگارههایی ساده، هندسی و بدوی که ریشه در باورهای چندهزارساله دارند.
چرا شیر، بز کوهی، پرنده، اسب یا شتر با خطوطی شکسته و مینیمال روی گبهها تکرار میشوند؟ آیا این نقوش تنها تصویری از محیط پیرامون هستند یا پیامهایی رمزی از دل باورهای کیهانی و آیینی گذشته را بازگو میکنند؟ در این مقاله با نگاهی به انسانشناسی و اسطورهشناسی، رازهای پنهان در پس این نقوش بومی را بررسی میکنیم.
ذهنیبافی؛ تولد نگارهها بدون الگو و نقشه کاغذی
تفاوت بزرگ گبه با قالیهای شهری، تکنیک «ذهنیبافی» است. بافنده عشایر—بهویژه در میان ایل قشقایی، بختیاری و خمسه—نقشه کاغذی جلو روی خود ندارد. او در دل دشتهای باز، زیر سقف آسمان شب و در کنار گلهها میزید. هر آنچه در ذهن و روحش جاری است، به شکل مستقیم و بیپیرایه به تار و پود گره میخورد.
وقتی به بازنمایی نمادهای حیوانات در گبه مینگریم، نباید انتظار طراحیهای واقعگرایانه (رئالیستی) یا قرینهسازیهای دقیق شهری را داشته باشیم. حیوانات در گبه به خلاقانهترین شکل ممکن سادهسازی (استیلیزه) شدهاند؛ چند خط مورب برای شاخ، چهار پایه کوتاه و یک مستطیل برای تن، کافی است تا خرد و سرزندگی یک موجود در گرهها متولد شود.
رازگشایی از مشهورترین نمادهای حیوانی در گبه
هر حیوانی که روی دستبافتههای ایلیاتی ظاهر میشود، کارکردی نمادین دارد که میان واقعیت زندگی کوچنشینی و جهان افسانهها در نوسان است:
۱. شیر قشقایی؛ نماد قدرت، شجاعت و شوکت ایل
شیر یکی از کهنترین و نامآورترین نقشمایهها در گبههای منطقه فارس است. در گذشتههای دور، شیر بیشهزارهای زاگرس مظهر قدرت، نگهبان ایل و نماد شجاعت مردان دلاور قشقایی بود. بر روی گبههای شیری، بافنده گاه شیری خندان با دمی برافراشته، چشمان کنجکاو و یالی ستبر ترسیم میکرد.
از منظر اساطیری، شیر دافع چشمزخم و نیروهای اهریمنی محسوب میشد. گبههای با نقش شیر معمولاً به بزرگان، خانها یا به عنوان جهیزیه عروسهای شجاع ایل هدیه داده میشد تا شوکت و امنیت را به چادر عشایری بیاورد.
۲. بز کوهی و غزال؛ طلب باران و برکت زمین
بز کوهی با شاخهای هلالی و بزرگش، پیشینهای به وسعت تمدن سیلک و شوش دارد (بیش از ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد). در باور نیاکان ما، خمیدگی شاخ بز کوهی یادآور هلال ماه نو بود و ماه با آب، باروری و نزول باران پیوندی مستقیم داشت.
در تحلیل معنایی نمادهای حیوانات در گبه، حضور بز کوهی نشاندهنده دعای بافنده برای بارانهای بهاری، سرسبزی مراتع و زایش گلههاست. چابکی و توانایی بز در صخرهنوردی، نمادی از پایداری در برابر سختیهای کوچ و طبیعت خشن زاگرس به شمار میرفت.
۳. پرندگان و طاووس؛ پیامآوران نور و پرواز روح
پرندههای کوچک ساده که در حاشیه یا زمینه گبه دیده میشوند (و در زبان بومی به آنها «مرغک» میگویند)، نماد آزادی، زایندگی و پیامآوری خیر هستند. طاووس با دم گسترده و رنگهای رویاییاش، نمادی از آفتاب، جاودانگی و دور کردن بلایا از فضای خانه است. نقش پرنده بر شاخسار «درخت زندگی» تمثیلی از روح انسان است که همواره میل به اوج گرفتن و رهایی از قفس خاکی دارد.
۴. اسب و شتر؛ ستونهای حیات و تداوم کوچ
برای عشایر، اسب مظهر وفاداری، همراهی در نبردها و سرعت بود؛ در حالی که شتر به عنوان کشتی بیابان، بار سنگین اسباب و چادرهای کوچ را بر دوش میکشید. شترهای بافتهشده در گبه معمولاً به صورت کاروانی پشت سر هم به تصویر کشیده میشوند که یادآور حرکت بیپایان زندگی، استقامت در مسیر و تداوم نسل ایل است.
۵. عقرب و رتیل؛ جادوی همسانسازی برای مهار خطر
یکی از جالبترین رفتارهای روانی عشایر در بافت، به تصویر کشیدن جانوران موذی مانند عقرب و مار است. طبق باورهای کهن بومی، برای در امان ماندن از نیش گزندگان بیابان، باید تصویر آنها را بر زیرانداز بافت تا «همزادی و خنثیسازی جادویی» صورت گیرد؛ به این معنا که با تجسم شکل عقرب روی پشم، نیروی گزنده او در واقعیت مهار و مغلوب میشود.
پیوند نقوش حیوانی با مذهب و باورهای پیش از تاریخ
بسیاری از محققان هنر معتقدند که بازنمایی نمادهای حیوانات در گبه استمرار ناخودآگاهِ آیین توتمیسم و احترامی است که انسان نخستین به نیروهای طبیعت میگذاشت. وقتی یک بافنده جوان در ایل نقش حیوانی را میبافد، شاید از تاریخچه چند هزار ساله مهرپرستی یا تمدن عیلام باخبر نباشد، اما این فرمها سینهبهسینه و به شکل حافظه جمعی (Collective Memory) در ناخودآگاه قوم حفظ شده و بر دار جاری گشته است.
چرا فرمهای انتزاعی گبه با هنر مدرن غرب همپوشانی دارند؟
در قرن بیستم، نقاشان نامداری همچون پیکاسو، پل کله و خوان میرو به سوی مینیمالیسم، نقاشیهای بدوی (Primitivism) و خطوط کودکانه رفتند. غربیها وقتی در نمایشگاههای بینالمللی با گبههای عشایری روبرو شدند، شگفتزده دریافتند که زنان بیسواد ایلیاتی بدون آشنایی با مکاتب هنری پاریس و نیویورک، همان سادگی، صداقت بصری و انتزاع ناب را قرنها پیش خلق کردهاند.
سادگی در بیان، بیقیدی نسبت به پرسپکتیو سنتی و خلوص احساسی در طراحی جانوران، باعث شده تا گبه امروزه مدرنترین و خواستنیترین عنصر دکوراسیون در آپارتمانهای مینیمال سراسر جهان باشد.
نقش مجموعه ذوالانواری در حفظ و معرفی این نمادها
اگر تلاشهای پیشگامانه مجموعه ذوالانواری نبود، چه بسا بخش عمدهای از این نگارههای بومی با توسعه شهری و تغییر سبک زندگی به بوته فراموشی سپرده میشد. ذوالانواری با توانمندسازی بافندگان اصیل ایلات و فراهم ساختن پشمهای دستریس مرغوب و رنگهای طبیعی، بستر بازآفرینی خلاقانه این نقوش کهن را فراهم کرد.
در کلکسیونهای فاخر این مجموعه، نمادهای حیوانات در گبه با حفظ اصالت تاریخی و تلفیق با زیباییشناسی معاصر بازآفرینی شدهاند؛ آثاری که علاوه بر کسب جوایز معتبر بینالمللی، راوی صادق هویت بومی ایران در بازارهای جهانی به شمار میروند.
نتیجهگیری
در پس خطوط ساده هر بز، شتر یا شیری که در گبه میبینید، قرنها امید، دعا، همزیستی با خاک و افسانههای مادران دشتهای زاگرس پنهان است. شناخت راز و مفهوم نمادهای حیوانات در گبه، نگاه ما را از یک زیرانداز تزیینی ساده فراتر برده و آن را به یک منشور فرهنگی و سند مردمنگاری زنده بدل میسازد. گبه عشایری، هنر لمسپذیر کردن روح آزاد انسان در دل تار و پودهای گرم پشم است؛ پیوندی اصیل میان گذشته اساطیری و زندگی معاصر ما.


یک دیدگاه بنویسید